تبليغاتX
اتاق روشن
جهان به سوی آشکاره گی پیش می رود...
 

باران بهاری می بارد ...

نه کاهگل  بویی دارد و نه بوی سبزه پیچیده!

برای بهاریه شعری  از "اسماعیل  خویی" را انتخاب کرده ام.

بخوانید :

 

 

شمال نیز

جنوب شهر را باران ویران خواهد کرد .

جنوب شهر را
باران
ویران خواهد کرد .
و من – شگفتا ! – غمگین نمی شوم .
نگاه کن :
تمام اندوهش را ابر در فضای باران پاشیده ست .
و من ، که عاشق اندوه بوده ام ،
نگاه می کنم ، اما
از این تماشا غمگین نمی شوم .
نگاه می کنم ، اما
به غیر ابر نمی بینم
که می سراید ...
اندوهش را ؟ ...
نه !
سقوط غم را در خود باید جشن بگیرم .
نگاه می کنم ، اما
به غیر ابر نمی بینم
که می سراید خشم شبانه خود را ،
و می نوازد در آذرخش ، در رگهای من ،
سرود سرکش بیدارتازیانه خود را .
سقوط عاطفه های لطیف را درخود
باید
امشب
جشن بگیرم .


من ، این زمان ،
رسا و منفجرم ، مثل خشم ،
و مثل خشم توانایم .
و می توانم دیوان شعر حافظ را بردارم
وبرگ برگش را
با دستهای خویش
پاره پاره کنم ،
و می توانم – چون خنجر و پلاسیدن –
لزوم خون وخزان را باور کنم ،
و می توانم در رهگذار باد قد افرازم
و باغی از شکوفه و شبنم را پرپر کنم ،
و می توانم حتا
- حتا از نزدیک –
سربریدن یک تا هزار بره نوباوه را نظاره کنم .
من ، این زمان ،
رسا و منفجرم .


جنوب شهر ویران خواهد شد ،
و جای هیچ غمی نیست .


به ابر ایمان دارم .
اطمینان دارم که ابر می داند ،
و بذر خود را ، دامن دامن ،
به خیره برسر این قحطسال مردمی نمی افشاند .


جنوب شهر ویران خواهد شد ،
و جای هیچ غمی نیست ، جای هیچ غمی نیست :
جنوب شهر باید ویران شود .
ستم ؟
نه ! این ستمی نیست :
ستم ترحم بر گودال هاست .
ستم ترحم بر بوته های دره نشین است .
به قله بودن و بر دره رحمت آوردن :
ستم هماره همین بوده است ،
سیل می گوید ،
من می گویم ،
ستم هماره همین است .


و سیل می گوید :
- (( تمام گودی ها را باید پر کرد .
و کوه و دره نباید باشد .
تمام سطح زمین را هموار باید کرد .
خوشا شکفتن خورشید بر گشادگی دشت ...))


نگاه کن :
بزرگوارترین آوار ،
خروش و خشم توانای بی امان ،
آنک :
هجوم جنگلی از پیل های مست دمان ،
و بیم زیر و زبر گشتن
که پنجه می فکند در دل زمین و زمان .


نگاه کن :
شکوهمند ترین سیل ،
حماسه واری پر شور
که می سراید ، گویی ، همرایی طبیعت و تاریخ را .
نگاه کن :
چه خوب می داند ،
و می تواند .
نگاه کن .
نگاه کن .
که گفته است که ویران شدن تماشایی نیست ؟
که گفته است که ویران شدن غم انگیز است ؟


جنوب شهر ویران خواهد شد ،
و جای هیچ غمی نیست :
جنوب شهر را آوار آب ویران خواهد کرد ،
شمال شهر را
ویرانی جنوب ...


هفتم بهمن 1347 - تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 19:2  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سال دارد تمام مي شود و هر كدام از ما  احتمالا دلمان تنگ مي شود براي روزهايي كه گذشته.

احتمالا هم كلي حسرت مي خوريم و هزار تا  كاش و افسوس...

و البته!  احتمالا  خوشحال خواهيم شد كه اين روزها  همين  طور سريع مي گذرد - آن هم براي كساني  كه  حاضر  نيستند پشت سرشان را نگاه كنند- و ما هم خيال مان نيست كه فردا چه مي شود!؟

ميس كارتون  عزيز، همه ي عالم و آدم را دعوت كرده به يك بازي آن هم با يك موضوع باستاني!



خاطره ي باستاني من ...

مادر بزرگ من (مامان بابام) روزگاري سيگار مي كشيد- آن هم از نوع « زر» اش.

 آن وقت ها 5 سالم بود و هميشه در حسرت كشيدن يك پك از سيگارهاي مادر بزرگ بودم.

تا جايي كه خاطرم هست - و قدما  براي ما مي گويند-  هيچ وقت من را از شير نگرفتند - چرا كه يكي از بازماندگان نسل شير خشك «مي جي» مي باشم!(اگه خدا قبول كنه!).اين را گفتم شايد كه يك چيزي گفته باشم!

كهن ترين خاطره ي من از اين قرار است كه:

در يك صبح دل انگيز بهاري كه مادر بزرگ سيگار مي كشيد، زنگ خانه شان به صدا آمد و مادر بزرگ سيگارش را نيمه تمام گذاشت روي جا سيگاري و رفت كه در را باز كند. اين بهترين فرصت بود براي من تا به يكي از بزرگترين مكاشفات  و آرزوهاي دوران كودكي ام نائل شوم! فرصت را مغتنم شمرده و در يك حمله ي  گاز انبري (!) رفتم به سمت سيگار روشن مادر بزرگ...

پك اول را با ولع مثال زدني (به تقليد از مادر بزرگ) كشيدم و ...

فقط ضربه هاي كف دست مادر  بزرگ را يادم مي آيد كه با  شدت هر چه بيشتر به پشتم مي خورد ! وقتي  كه به خودم آمدم  تازه فهميدم كه اگر مادر بزرگ آن ضربه هاي كاري را به من وارد نمي كرد الان خدمت ملت غيور نبوديم! البته سيگاري شدن ما در سال هاي بعد هيچ ربطي به اين خاطره و سيگارهاي «زر» مادر بزرگ نداشت!

الان كه يك كوچولو بزرگ تر شدم آرزو دارم كه اي كاش دوباره آن روزها برگردد. البته اين سوال را هم از مادر بزرگ دارم ! چرا «زر» آخه!!؟




+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 0:52  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

همزمان با  اختتامیه اولین نمایشگاه گروه کاریکاتور  "حفره" 

Poster : Davood Morgan

همایش  یک روز با کاریکاتور ایران  برگزار می شود

میهمان برنامه : محسن نوری نجفی کاریکاتوریست و نقاش برجسته ی کشور

Mohsen Noori Najafi

نگارخانه ی  میرک - ساعت ۱۷ -۱۵/۱۲/۱۳۸۷

نشانی : مشهد - میدان صاحب الزمان - نبش مولوی  شمالی -نگارخانه ی "میرک"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 9:35  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Poster : Mojtaba Adibi 

 

گروه كاريكاتور«حفره»  (CAVERN)با برپايي نخستين نمايشگاه از اعضاي  اين گروه درشهرمشهد فعاليت هاي خود را آغاز نمود.

اين گروه متشكل از: محسن اسدي، عليرضا پاكدل، مجيد اديبي، محمود آزادنيا، محمد بوستاني ومجتبي اديبي با هدف ارتقاء فعاليت هاي حرفه اي  و ترويج هنر كاريكاتوردرسطح استان خراسان تشكيل شد.

گفتني است نخستين نمايشگاه اين گروه  كاريكاتوربا عنوان «حفره» از 10 اسفند ماه سال جاري به مدت  يك هفته درنگارخانه ي«ميرك» مشهد برپا مي شود.

در اين نمايشگاه 44 اثر از اعضاي گروه « حفره » با موضوعات آزاد و مضامين اجتماعي درمعرض نمايش قرارمي گيرد.

علاقه مندان مي توانند براي  بازديد از اين نمايشگاه صبح ها از ساعت 9 تا  12 و عصرها از ساعت 16:30 تا 19 از آثار اين نمايشگاه ديدن كنند.

آدرس نگارخانه ي «ميرك»: مشهد، ميدان صاحب الزمان، نبش  مولوي  شمالي ،نگارخانه ي «ميرك»

 

Cavern 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 22:53  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin