|
جهان به سوی آشکاره گی پیش می رود...
|
گاهی اوقات مجبور می شوی !
گاهی اوقات حتا فکر اش را هم نمی کنی ...
که :
به خاطریک مشت اسکناس تغییر ذائقه بدهی- نه تغییر ذائقه چندان مناسب نیست، بهتر است بگویم تغییر چهره - و تا مدتی مجبور شوی چیزهایی جدید راهم تجربه کنی !
گاهی اوقات مجبورمی شوی کفش دیگران را هم با آب دهان ات واکس بزنی وبرای برق افتادن این کفش دیگران از زبان ات استفاده کنی(واکس زدن کفش های دیگران با این روش نهایت خوشبختی است، چون ممکن است با همین ابزار و آلات جاهای دیگر دیگران راهم تطهیر کنی).
گاهی اوقات پیش می آیدکه ازشرم نتوانی جلوی آیینه بروی، چراکه تحمل دیدن خود دیگر ات را هم نداری!
گاهی اوقات فکر اش را هم نمی کنی، اما دیگران فکر می کنند- به جای تو.
البته، گاهی اوقات هم پیش می آید که خود فروشی هم بکنی! آهای فکر بد نکنید! خود فروشی تن فروشی نیست خویشتن خویش را فروختن است، البته گاهی این خویشتن خویش را ارزان می فروشی وگاهی اوقات هم کمی از ارزان بیشتر! (فرق اش این است که ارزان تر نمی فروشی )
آیا می شودکه همین جوری بی خیال خودت بشی و... فقط به خاطریک مشت اسکناس خودت رو بفروشی !؟
راستی به نظر شما در چنین موقعیتی آدم باید چه کار کنه ؟
آیا این یک وضعیت ویژه نیست؟

برادرم می خواست خانه بخرد! همیشه یک لیست چند صد کیلومتری! از قیمت انواع زمین و مسکن و آپارتمان ۵ متری ! همراه خودش داشت-برادرم البته این لیست را همیشه به روز رسانی می کرد!
دیروز لیست را از او گرفتم و نگاهی به قیمت های آن انداختم...! قیمت های لیست جدید را با لیست های ماه های گذشته مقایسه کردم - سرم سوت کشید از این همه تلاطم.
با دیدن این قیمت ها البته یاد سخنان گوهر بار یکی از اهالی اهل دل دولت نهم افتادم که چه اظهار نظری بود در جای خودش - البته این سخنان گوهر بار و البته به حق ! مربوط می شود به چند ماه پیش اما از آنجایی که سخنان گوهر بار این عزیزان همیشه و در همه جا سندیت دارد! خیالم راحت شد که واقعا دیگر جای هیچ نگرانی نیست.محمود آقا هم همیشه این را می گوید!- خدا خیرش بده که چه مرد راست "گویی" است.
شماهم بهتراست زیاد نگران نباشید! یک تلاطم است-آمده واحتمالا یک روزی هم بالاخره خوب می شود.
باور کنید!
برادرم اما هم اکنون خیال اش راحت است.چون با اطمینان ویقین کامل به این نتیجه رسیده است که احتمالا تا صد ساله آینده قصد خرید خانه ندارد!

یک روز صدایت زدم- صدایم را نشنیدی
یک روز نگاهت کردم ... من را ندیدی
یک روز صدایم کردی- شنیدم
نگاهم کردی - دویدم به سوی ات
شاد شاد بودم - به تو رسیدم
حالا رو در روی ات -ایستاده ام
برق چشمانم را نمی بینی؟
...
نگاهش کردی -
سلام اش را پاسخ گفتی
به من خندیدی .

مینیاتور از : محمود فرشچیان - موزه استاد فرشچیان - کاخ موزه نیاوران

سلام به همه ی دوستان خوبم.
بالاخره بعد از شونصد قرن سر و کله ام پیدا شد و این بار با یه تبریک ویژه وچند تا دعا برای شما .
دیدید ! سال ۸۶ هم ته کشید! حالا امیدوارم سال ۸۷ که ته می کشه همه ما آخر سرشاد باشیم! ( البته به شرطی که انبار گندم هر خونه ای ازلطف موش ها در امان باشه ! )
راستی این موشموشک که عکسشو در بالا می بینید! آخرین دست پخت من در سال ۸۶ محسوب می شه. هر چند که برای ساختن اش یک شبیخون غیر فرهنگی اما موفقیت آمیز به اسباب و اثاثیه مامان داشتم!
و حالا ...چند تا دعا می کنم برای خودم و شما ! بلکم عاقبت به خیر بشیم!! :
الهی که همیشه خوشحال باشیم و اگه نبودیم حداقل باعث به هم خوردن شادی دیگران نشیم
الهی که هوای همو بیشتر داشته باشیم!
الهی که به هم دروغ نگیم
الهی که کارامون موش موشک بازی نباشه.
الهی که موش به خونه تون نزنه و اگه زد با او سازش نکنید!
الهی که هیچ دیواری موش نداشته باشه و احیانا اگه داشت: الهی که یه موش با مرام و با حیا داشته باشه!
و ... هزار تا مورد دیگه که می تونید برای خودتون و اونهایی که دوستشون دارید آرزو کنید.
سال خوبی رو برای همه ی دوستان عزیزم آرزو می کنم.
الهی که همیشه شاد شاد شاد باشید مثل نوروز...