|
جهان به سوی آشکاره گی پیش می رود...
|
آهای برادر!!
دیروز را به خاطر داری آیا؟
دیروز را می گویم!
چه شوری داشتی آن روزها! یادت هست؟
یادت هست که ...
چقدر آماده بودی تو!
تو بودی و جهانی که زیر پاهایت له بود!
تو بودی و مشت های گره کرده
تو بودی و تو بودی و دیگر هیچ کس نیود.
یعنی اگر کسی بود - چندان مهم نبود!
مهم تو بودی که بودی !
تو آماده بودی ! آماده ی آماده.
آماده...












و امروز...
برادر با تو هستم !
با تو!
امروز هم آماده ایم!
آماده ی آماده مثل تو!
می دانی امروز هم فقط ما هستیم .وارثان تو
مهم نیست دیگرانی هم باشند!
مهم این است که ما هم هستیم
و این یعنی :
ما هستیم .
ما آماده ایم
آماده ی آماده .

راستی برادر !
تو آیا
هنوز آماده ای ؟!

باز هم " کیهان " !
فقط "کیهان " !!
چه می کشیم از دست این " کیهان " کاغذی !!!

اگردرخاطرتان باشد در پست های گذشته به حساب و کتاب های کیهانی حسین شریعتمداری و پرونده سازی هایش برای هنرمندان اشاره کرده بودم . خب البته این پرونده سازی ها همچنان ادامه دارد و توقع بی جایی است که چنین انتظاری را هم از کیهان شریعتمداری نداشته باشیم!!! هر چند که هنوز آتشی که قلم جناب شریعتمداری در بحرین به پا کرده است خاموش نشده ! حتا با اینکه دولت ایران (با فلاکت تمام ) تلویحا عذر خواهی خود را به شیوخ بحرین ابلاغ فرمود!
خب ! پس از آن پرونده سازی ها ی کذایی برای بهروز غریب پور و خانه ی هنرمندان ایران این کیهان کاغذی پروژه هایی را نیز برای اهالی سینما آغاز کرده است. از تخریب چهره ی فاطمه معتمد آریا گرفته تا دیگرا ن و دیگران و...
و امروز یک نمونه ی کوچک برایتان آورده ام از این کیهان کاغذی !!که در شماره ی (شماره 18854)
امروز این روزنامه (صفحه ی تصویر روز) به چاپ رسیده است.
فکر کنم خودتان با خواندن مطالب درج شده دراین روزنامه - متوجه قضیه خواهید شد و نیاز به توضیحات و زیر نویس ندارد!
البته نمی توانم نگرانی خودم را درباره ی وضعیت آینده سینمای ایران و اهالی آن پنهان کنم.به خصوص اینکه حضرات کارشان را با جدیت آغاز کرده اند و خوب میدان داری می کنند!
امیدوارم شما هم قضیه را جدی بگیرید!!!
برای خواند مطالب امروز روزنامه ی کیهان اینجا را کلیک کنید.
من آمده ام ...وای وای
من آمده ام!!!!!
سلام سلام ...
سلام به همه ی دوستای خوب ام. توی این چند روزه که نبودم ! خوب بودید که ؟!
الهی که همیشه خوب باشید.همیشه هم شاد. شاد شاد شاد.
من الان جو گیر شدم و کلی ذوق زده ! از این که دوباره بعد از چند روز دوباره با شمام.
وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود... خفن!
خب اومدم بگم که دوباره اومدم! و حالا حالا ها هم خیال رفتن ندارم. اینقدر عقده ی نوشتن و کشیدن !( نه به خدا معتاد نشدم !! عقده ی کارتون کشیدن منظورم بود ) شدم که نگو نپرس !!!
و اما ! توی این پست می خوام براتون قصه بگم .قصه ی شهر پریون. همون جا که ...
از این جا به بعدش تصویریه!! فقظ کافیه یه کمی تو ی خیالتون سری هم به شهر پریون بزنید...فقط همین !
خب ! یکی بود یکی نبود غیر از خدا...
بقیه داستان رو هم خودتون ببینید!

قصه ی ما به سر رسید ...کلاغ ه به خونه اش !! بالاخره یه روز می رسه دیگه ! ای بابا.
در ضمن این ( قصه ) کمیک استریپ هیچ ربطی به مملکن ما نداره!!!
چی ؟ ربط داره ؟!!...
کارتون از : مجید ادیبی
اي پرنده ي مهاجر !
اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنيا ست بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپرك ها
من تو فكر گله مونم
تو پي عطر گل سرخ
من حريص بوي نونم!
دنياي تو بي نهايت ، همه جاش مهموني نور
دنياي من يك كف دست، روي سقف سرد يك گور!
من دارم تو آدم ك ها مي ميرم
تو برام ازپريا قصه مي گي ؟!
من توي پيله ي وحشت مي پوسم
برام از خنده چرا قصه مي گي ؟!
كوچه پس كوچه ي خاكي ، در وديوارشكسته،
آدماي روستايي ، با پاهاي پينه بسته
پيش تو يك عكس تازه ست ،
واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه ست ، از يه عاشق قديمي
براي من زندگي اينه ؛
پر وسوسه ، پرغم
يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم!
اي پرنده ي مهاجر !
اي همه شوق پريدن
خسته گي كوله بارت روي رخوت تن من
مثل يك پلنگ زخمي ، پر وحشت نگاه ام
مي ميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم
مثل چتر خورشيد بايد ،
روي برج دنيا باشيم...
شعر : ایرج جنتی عطایی
عکس از : کسوف
دوستان خوب ام...
احتمالن یکی دو ماهی نیستم... دلم برای همتون تنگ می شه ...خیلی خیلی زیاد. این آخرین پست من هست تا یه مدت نا معلوم... !
خیلی خیلی دوستون دارم...
شاد باشید
این آسمان قشنگ آبی
و این کلاغ ها...
صدایشان را دیر وقتی است که می شنیدیم
از دیروز
انگار گوش هایمان عادتی شده اند!
اما امروز...
چه بویی می آید؟
بوی کلاغ می آید.

بوی کلاغ می آید...