|
جهان به سوی آشکاره گی پیش می رود...
|
سلام...
اين بار به دعوت يكي از دوستان ام ( زهرا ي عزيز ) دچار توفيق اجباري شدم!(شوكه هم شدم) خب ديگه فرقي نمي كنه اجباري باشه يا نه!! به هر حال توفيقه!
زهرا از من دعوت كرده كه آرزو هام رو بگم. همين اول كار ! بگم كه سقف آرزوهاي ما آدم ها ديده نمي شه...!! يعني اصلن سقفي براي اون ها نيست !
از همون روزي كه توي بيمارستان زدند پشت ام تا نفس ام دربياد و ونگ و نگ ام به هوا بره !! آرزوهاي من هم شروع شد!
البته من اون موقع يادم نيست كه چه آرزويي داشتم!! اما كم كم كه بزرگ تر شدم فهميدم كه بايد توي اون لحظه خيلي آرزو داشته باشم!!
بگذريم...
حالا برم سراغ بعضي از آرزوهام! چون اصلن نمي تونم مدعي بشم كه اينهايي كه براتون مي نويسم تنها آرزوهاي منه،اما به هر حال اينها هم جزوي از مهم ترين آرزوهاي منه!
- هميشه يكي از بزرگترين آرزوهاي دوران بچه گي ام اين بود كه از دست معلم ها و داداش بزرگ ام كتك نخورم!كه حيف شد اين آرزو رو با خودم بايد به گور مي بردم( البته در همان دوران كوكي . چون الان وضعيت ام به طور كل فرق كرده!) اما با اين حال براي همه ي بچه هاي كوچولو آرزو مي كنم كه هيچ وقت كتك نخور اند و بزرگتر ها به اونها احترام بگذارند... آرزو دارم همه ي بچه ها به معناي واقعي بچگي كنند!!
- يكي ديگه از آرزوي هاي بزرگ من كمي سياسي يه !!! آرزو دارم هيچ حكومتي در جهان بر مردم حكومت نكنه!به خصوص عالمان ديدن دار كه هر چي بيشتر حكومت كنند فساد و بد بختي همه گير تر مي شه.
- اين آرزوي من كمي با مريم مشتركه اما به هر حال آرزوي من هم هست : اي كاي هيچ مرزي در عالم وجود نداشت. (راستي اتوبوس من رو توی پست قبلي ديديد كه!)
- آرزو دارم كه هيچ چيزي به نام پول در اين جهان وجود نداشته باشه، اعم از چك ، چك پول و ... آرزو دارم كه ثروت آدم ها اين جور چيزها نباشه. اي كاش ثروت ما آدم ها فقط آدم بودن مان بود!!!
- آرزو دارم همه ي دختران و زنان سرزمين ام از بند همه ي تحقير ها و ظلم هايي كه ريشه در تاريخ! دارند رها بشوند و ديگر هيچ مردي و يا مرد نما ها يي به چشم تحقير( از هر نو ع اش )به آنها نگاه نكند.
- يك آرزوي كمي مغرضانه ي شخصي هم دارم !! اي كاش آدم هايي نظير مدير مسوول هفته نامه ي "ن" مي فهميدند كه ارزش آدم ها به سودي نيست كه براي شان (امثال مدير مسوول هاي "ن") دارند!! و يك خواهش از بعضي از دوستان ام كه هنوز با اين جور آدم ها رابطه دارند!! اي كاش اين قدر با رفتار وعملكردتان راه را براي سو ءاستفاده آدم هاي سود جو باز نمي كرديد! اي كاش ... ( دوستان اين تهديد را مي توانيد جدي بگيريد تا در آينده با شعورتان بازي نكنند )!!
- و در پايان يك آرزوي ديگر هم دارم : اي كاش دنيا با آرزوهاي ما آدم ها گلستان مي شد!!!
اما... حالا من هم چند نفر رو به اين بازي دعوت مي كنم.فقط اميدوارم فرصت اش رو داشته باشند ( البته بعضي ديگر از دوستان ام توسط چند تاي ديگه از دوستان دعوت شده اند):
- از توكا نيستاني عزيز كه براي من هميشه يك استاد بوده و هست .
- از سيد مهدي موسوي يكي از دوستان خوب شاعر ام كه هميشه صداقت و رك گويي در گفتار و اشعار اش برايم مثال زدني است.
- آرمان عزيز كه يكي از بهترين دوستان منه و صد البته يكي از كارتونيست هاي بسيارخوب كردستان.
- و... سارا ي عزيز كه مطمئن ام حرف براي گفتن زياد دارد.
ماشيني نو- فراز اول
من همیشه اینجا بوده ام
من همیشه از پس این چشم ها نگریسته ام
گویی که بیش از یک عمر است
گویی که بیش از یک عمر است
گاهی از انتظار خسته می شوم
گاهی از اینجا بودن خسته می شوم
آیا همیشه همین جور بوده؟
آیا هیچ وقت شده جز این باشد؟
آیا هیچ وقت از انتظار خسته می شوی؟
آیا هیچ وقت از اینجا بودن خسته می شوی؟
نگران مباش،هيچ كس تا ابد زندگي نمي كند.
هيچ كس تا ابد زندگي نمي كند.
...............................
ماشيني نو- فراز دوم
من هميشه اينجا خواهم بود
هميشه از پس اين چشم ها نگاه خواهم كرد
اين فقط يك عمر است
اين فقط يك عمر است
اين فقط يك عمر است.
شعر : ( A New Machine ( Pink Floyd
كارتون از : مجيد اديبي
لطفا كپي رايت ...
راستی ! در ما و فردا منتظر ات هستم ...
7 آوريل روزجهاني كاريكاتور بود و من هم در ابتدا اين روز را به همه ي كارتونيست هاي خوب ايران تبريك مي گويم. اميدوارم اين هنر جايگاه اصلي اش را در کشور باز يابد... اميدوارم.

راستي !... باز هم خبري آمد . خبر خوش ... (البته اين ربطي به خبر هاي خوش هسته اي محمود خان ندارد!!!!) ديروز از سوي كمیتهارتباطات و اطلاعات عمومی سازمان ملل متحد (اروپای غربی) لقب "F.U.N" به حسن كریمزاده ، كارتونيست خوب كشورمان اهدا شد و كريم زاده به عنوان کارتونیست ایرانی "دوست سازمان ملل" معرفي شد.
پلاک "F.U.N" که عنوان اختصاری "Friend of the United Nations" است، در حاشیه پنجمین جشنوارهبینالمللی حقوق بشر بهخاطر فعالیتهای بشردوستانه و صلحطلبانه به كریمزاده و پنج کارتونیست دیگر از کشورهای فرانسه، لبنان، الجزایر، سوییس، اسرائیل و روسیه اهدا شد.
همچنین درحاشيه اين جشنواره ،نمایشگاهی از آثار این شش هنرمند منتخب جهان، از هشتم تا هفدهم مارس در مقر سازمان ملل در ژنو برپا شد و همزمان نمایشگاه دیگری از آثاراین هنرمندان در گالری "میسیون د آرتز" برگزار شد. .
و اما...موفقيت كريم زاده بهترين بهانه است تا نگاهي بياندازيم به يكي از كتاب هاي اين هنرمند خوب با عنوان "حقوق بشر" كه در سال 1380 و به مناسبت پنجاهمين سالگرد انتشار اعلاميه حقوق بشر به زيور چاپ رسيد. البته اين را هم اضافه كنم كه؛ كتاب حقوق بشر به عنوان پر تيراژ ترين كتاب مصور ايران در سال 83 معرفي شد و تا كنون بيش از 6 بار تجديد چاپ شده است. ادامه مطلب را بخوانید...

نقاشی ِ پیناَپ یک هنر عامهپسند و اروتیک است که در جنگ جهانی دوم قبول عام پیدا کرد و بعدها چنان که خواهیم دید به تدریج جای خود را به پورنوگرافی داد. از همان آغاز پیدایش این هنر، همنشینی ِ زیبایی و معصومیت از یک سو و از سوی دیگر تنخواهی و فروکاستن زن در حد یک کالای جنسی را شاهدیم. هر جا که انسان با فرشتهی مرگ دست و پنجه نرم کند، هنر، حتی هنر عامهپسند میتواند انسان را به زندگی نزدیک کند. شاید به همین دلیل تصاویرِ پناپ در زمان جنگ بیش از همه با اقبال سربازان روبرو شد ...
من، می ترسم...
من در این شب ، نمي خواهم بخوابم،
مي ترسم
همه جا را ؛ قهقه ي مستانه ي پيروزي گرفته است ،اما...
من مي ترسم.
فردا را چه پيش آيد؟
شايد همه ي اين فرياد ها،همه ي اين سر خوشي هاي شبانه
شايد فريبي بيش نيست؟!
من از فريب مي ترسم
من
از خواب مي ترسم
از فردا مي ترسم،
از صبح مي ترسم
مي ترسم ...
شعر "فرياد" مهدي اخوان ثالث را به همه ي دوستان ميهن پرستم تقديم مي كنم شايد كه...
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش،
پرده ها و فرش ها را ، تارشان با پود.
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم ، تلخ
و خروش گريه ام، ناشاد
از درون خسته ي سوزان،
مي كنم فرياد، اي فرياد

خانه ام آتش گرفته ست، آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش .
نقش هايي را كه من بستم به خون دل،
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسواي بي ساحل .
واي بر من، سوزد و سوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري،
در دهان گود گلدان ها،
روزهاي سخت بيماري.
از فراز بام هاشان، شاد
دشمنانم موذيانه خنده هاي فتح شان بر لب،
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبك شب.
من به هر سو مي دوم، گريان از اين بيداد.
مي كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!
واي بر من، همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وآنچه دارد منظر و ايوان.
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش،
وز لهيب آن روم از هوش
زآن دگر سو شعله بر خيزد، بگردش دود.
تا سحرگاهان، كه مي داند، كه بود من شود نابود.
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛
واي آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب،
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيداد گر بنياد.
مي كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

مهدي اخوان ثالث. شهريور ماه 1333

تعطيلات نوروز شايد بهانه اي بود تا بار ديگر " ساعد مشكي " ، يكي از گرافيست هاي مطرح و صاحب سبك ايران به مشهد بيايد و در اين گير و دار عيد ديدني ها(مشكي اصالتي خراساني دارد ) و گشت و گذارهاي بهاري ، دقايقي را هم در جمع گرافيست هاي جوان مشهدي حضور داشته باشد و با آنها از گرافيك بگويد. به خصوص اين كه اين روز ها گرافيك ايران پر سر و صدا شده و حرف و حديث هاي حاشيه آن بسيار...