تبليغاتX
اتاق روشن
جهان به سوی آشکاره گی پیش می رود...
 

بهار ... مي آيد.

بهار مي آيد...

بهار مي آيد؟!

 

                                                                                                                             

چه زود... مثل يك چشم به هم زدن.

و من! دوباره بزرگ شدم!

و باز سالي ديگرهم تمام شد. عمر خيلي ها هم در اين سال تمام شد.

خيلي ها رفتند... بعضي ها  آمدند و بعضي هاي ديگرماندند و...

 

سال ۸۵ براي من...

سالي كه چندان سفيد نبود و سياه بود!

سالي كه كسي زياد نخنديد و خيلي ها گريه كردند. البته خيلي ها هم از بيرون به ما خنديد اند!

ما را به سخره گرفتند اند و به هيچ انگاشتند. راستش را بخواهي ...زياد ما را جدي نگرفتند.

آري سال 85... همه اش ترس بود،‌ترديد بود،‌نا اميدي بود.

و فردا كه بهار مي آيد... چه پيش آيد؟!!...

 

بهار مي آيد

بهار مي آيد

باد نوبهاري  مي آيد ؟

بلبل مي خواند؟!

گل مي رويد؟!

بهار مي آيد

 ...

بهار مي آيد

                        بهار آمد...

 

خوش باشيد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 14:6  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کارتون از : مجید ادیبی

رعایت کپی رایت الزامی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 14:35  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

    کارتون از :مجید ادیبی

    رعایت کپی رایت الزامی است

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 3:2  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

هنوز دوهفته ای از پروازعلیرضا اسپهبد نگذشته است . اما گویی جای خالی او بیشتر حس می شود . هر چند!  وقتی که بود نیز کسانی حضورش را ندیدند!! او هم به مانند بسیاری دیگر انزوایی خود خواسته را در این سال های سرد و بی رونقی انسانیت برای خویش برگزیده بود! شاید او نیز در زمره آنهایی بود که لطف خردمندی حاکمان و تصمیم گیرندگان! و اندیشمندان دین مدار!! امروز این سرزمین شامل حال اش شده بود و ... آنهایی که دوست می دارند اسپهبد و بسیاری دیگر چون او خاموش باشند ... گوشه نشین باشند و سکوت کنند!!!

آیدین آغداشلو در باره اسپهبد می گفت : «او تصویرگر جهانی پیچیده و هزار توی است كه انسان محبوبش، جایگاه مطمئن و در خور عزت و شوكتش را در آن نمی یابد. پهنه‌های وسیع بوم، آوردگاه تضاد و تصادمی در هم شكننده‌اند كه در آن انسان و حیوان با شتاب و سراسیمه در جهات مختلف زیر آوار شتك رنگ توده شده قطور مدفون می شود. هر دوره از تجربیات علیرضا اسپهبد حدود انتظام ذهنی او را می سازد كه بعدها تبدیل به نظم هندسی می شود. این نظم هندسی، در نهایت هنرمند را هر چند ناخودآگاه به سویی هدایت می‌كند كه حاصل شناخت اجتماعی و مهارت فنی تجربه‌های متنوع و طرح‌های ذهنی ناشی از نقاشی و گرافیك‌اش برای خلق اثر خود استفاده كند».

اسپهبد بسیار نابهنگام رفت و من هم در این فرصت به هیچ وجه قصد نوحه سرایی  برای  این هنرمند فقید کشورمان را ندارم، چرا که جایی برای این کار نیست. اما بر خود می بینم تا جایی که مقدور باشد و آنچه که در حد توان است برای آنهایی که او را نمی شناسند و آثارش را ندیده اند ،مجالی را برای آشنایی با این هنرمند فقید فراهم کنم. هر چند که این را هم مدیون دیگران هستم. آنهایی که دستی در قلم دارند و صاحب نظراند.

بهنام کامرانی، یکی از منتقدین وصاحب نظران عرصه هنرهای تجسمی، یادداشتی با عنوان «خطابه هایی بررنج و آزادی» دارد درباره اسپهبد و آثارش . بد نیست دوستانی که آشنایی چندانی با اسپهبد ندارند آن را مطالعه کنند.آن هم در شرایطی که نه رسانه محترم ملی !!! و نه رسانه های دیگر چندان به این هنرمند برجسته نپرداختند. و هر چه بود خبر مرگ اش بود و غیر از آن هیچ!

این یادداشت دردوهفته نامه تندیس به چاپ رسید و بدون دخل و تصرفی در آن تقدیم شما می شود.

 

                                          «خطابه هایی بررنج و آزادی»

تصویر گر غریو انسان بود و تعهدش به آلام بشر، او را از هر گونه سطحی نگاری  دور می کرد .از جمله نقاشانی بود که به سرنوشت انسان حساس هستند و هم از این رو انزوا  و انضباطی را برای خود ساخته بود تا بتواند بی تملق  و بی چشم داشت ، نقاشی را به خطابه ای تصویری مبدل کند.خطابه هایی که هیچ گاه به شعار زدگی دچار نشد  و از پس سالیان ، سر بلند و مغموم سیر کمال خود را طی نمود. این یادداشت نیز برای نبود  و مرده نگاری نیست ، بلکه فرصتی است  که دوباره آثار اش را به یاد بیاوریم  و کنایه ها  و گزینه هایش را در حافظه جمعی زنده کنیم.

مجموعه کلاغ های علیرضا اسپهبد ، دوره ای است  که او با آن ها به فضای تجسمی پا می گذارد. کلاغ هایی که درسال 1354 خورشیدی همه فضای روشنفکری آن زمان را همراه با دغدغه هایش در شکل  کلاغ هایی که اینجا و آن جا موذی و خیره حضوردارند، نمادین می کند.آن ها ، هم خبر چین بودن و شوم بودنشان را به رخ می کشند  و هم با آن چشمان درشت و نوک های بزرگ تر از حد معمول ،طنزشان را .« گروتسکِ» حاکم بر بر کلاغ ها  با فضای سفید (برخی ) و درخت های بریده شده تشدید می شود.سنت انسان وش بودن کلاغ های داستان های« کلیله و دمنه » و «منطق الطیر» عطار و « رساله الطیر» ابن سینا را به یاد می آورد. از همین دوره می توان نگاه عبوس اما شکوهمند اسپهبد را تشخیص داد، نگاهی که در دوره های بعدی  مفهوم گرا تر می شود. اکثر آثار اسپهبد ترکیب بندی مایل دارند واین اشکال و فضاهای مایل تحرک و تزلزل موضوعات را تشدید می کند. برای کسانی که فضای فرهنگی بعد از انقلاب را تجربه کرده اند، اسپهبد با آثاری در مجلات ادبی، هنری آدینه  و مفید و ... به ذهن می آید. آثاری که او ، در کنار نقاشی با آنها ارتزاق می کرد . در واقع تجربه گرافیک برای اسپهبد تأثیر گذار تر کردن عناصر تصویری را به همراه دارد. دوره ای که او بعد از مجموعه کلاغ هایش تجربه می کند با عناون هایی مثل « سرهنگ» «دیدن ممنوع»  و «فریاد» و« رهگذر» عنوان هایی هستند که ترسیم کننده فضای سال ها قبل از انقلاب هستند.با سطوح سفید و سیاه تختی که آدم ها  در تقابل آن ها شخصیت پردازی می شوند. گاهی نیز حیوانی سکوت سرد تابلو را برهم می زند. سفیدی ها در دوره بعدی آثار اسپهبد تبدیل به تاش های کشیده ای می شوند که از خلال شان چهره ای یا اندامی نمایان می شود.این تاش ها در دوره های بعدی آثار اسپهبد حضوری مداوم دارند ، گاه محو و رنگ پریده  و گاه پر انرژی. در پاره ای از درخشان ترین طراحی ها نیز پاک کن این نقش را به عهده می گیرد و خطوط و سطوح ذغالی از خلال پاک کن زدن ها پنهان و پیدا می شوند. حیوان های اسپهبد در دوره های بعد به گاه به اعضای انسانی استحاله پیدا می کنند و موجودات ترکیبی ، تکثیر می شوند که وجه روانشناسانه  انسان ها را مضاعف می نمایاند. اساطیری که در فضا  و زبان معاصر توصیف شده اند و دراتمسفر برزخی آثار اسپهبد به خویشتن کاری مشغول اند. شاید نزدیک ترین زبان ادبی به آثاراسپهبد آشعار احمد شاملو باشد وهم او اعتقادی ژرف به نقاشی های وی داشت.خطاب آثار شاملو نیزانسان و تعهد اوست، با زبانی حساب شده و فخیم. انگار که نقاشی های اسپهبد ترجمان تصویری و نه تصویر سازی آثار شاملو هستند. زبانی که یأس و انزوا را با خروش و بزرگداشت همراه هم دارد. بلوغ یافته ترین آثار اسپهبد که از حدود سال های 1360 شروع می شوند ، وجه سورئالیستی  و نمادین بیشتری دارند.جسیم بودن و بافت قسمت هایی از آثار اسپهبد به همراه انسان – حیوان هایش به بهمن محصص ، فانتزی و تخیلش به اردشیر محصص (خصوصادر دوره بعد از کلاغ ها ) و پرداخت کاری اش به آیدیدن آغداشلو و واحد خاکدان و شخصیت های به آثار اخیر نیکزاد نجومی نزدیک است و از این نظر قطعه ای است که قسمتی از نقشه معاصر با ااو کامل می شود. هراس  و وجه نمادین آثار اسپهبد نزدیک به نقاشی های زدیسلاو بکزینسکی( Zedislaw Becksinski) است، یا اساسا بسیاری از نقاشان یا گرافیست های اروپای شرقی ، اما نه به تمامی سیاه وناامید کننده . تغزل آثار اسپهبد همراه با یأس آلود بودن تام م وتمام آثارش می کاهد. در آثار اسپهبد تضادها و مسایل  انسان معاصر با قصه ها و توتم های دنیای باستان پیوند می یابد و به فضای بی زمان  و بی مکان منتهی می شود  که انسان ها و حیوانات  و اشیاء و مکان ها در آن معلق اند.گاه حتا زمین به بالای تابلو می رود  یا انسان جانوری وارون می شود تا تعلیق فضا و معنا بیشتر شود. تاش ها و تکه های رنگی و پر بافت اسپهبد این سکوت سرد را درهم می ریزد  وابهام عناصر را بیشتر می کند گاهی مثل آتشفشان یا بادی مجسم  وگاه چون طوفانی غبار آلود که قسمتی از قهرمانان یا ضد قهرمانان آثارش را می پوشانند تا جایی که در آخرین آثار به نمایش درآمده جریان این تاش ها به کلمات و خطوط می انجامد  که اندام انسان ها را می پوشانند.

 

اسپهبد درسال های اخیر منزوی تر شده بود . دردهایش در این انزوا بزرگ تر شدند تا روحش را « تراشیدند و خراشیدند» و اورا در سن 55 سالگی با خود بردند . او « دشواری وظیفه انسان » را در میان آرزوها و دردهای معاصر سرود. کلاغ هایش آنقدر موذی  ئو مرموز اند که بعد از دیدنشان هر گاه کلاغ ببینی  به یاد آثاراسپهبد می افتی و انسان- حیوان هایش آنقدر تأثیر گذار که می توانند خصایل باستان را در پارادوکسی مدام با معصومیت و سبعیت انسان معاصر پیوند دهند.

اسپهبد را باید به یاد داشته باشیم چرا که تعهد نقاشی  را مدام به یاد ما می آورد. به یاد شعری از مرحوم شاپور بنیاد می افتم  که در ابتدای کتاب مرگ- تابلو خویش سرود بود:

 

افق کلاغ هایش را می روبد

تو اطلسی هایت را بکار

من، ماتمم را

ماتم!  

 

 

 

توضیح عنوان : شعری از احمد شاملو

مأخذ:  نشریه"تندیس"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 13:31  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

تا هنگامی‌كه توده‌ی مردم آگاهی سياسی نيافته، به تميز دشمن از دوست قادر نيست و ميان كودتا و انقلاب فرقی نمي‌گذارد، ناچار بايد اين سرنوشت غم‌انگيز را بپذيرد كه زير چشم شكمچرانان اين هر دو سفره قربانی شود.

احمد شاملو

طرح از : ابراهیم حقیقی

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 11:52  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

سلام...

 قصد دارم یکی از دوستان خوب  و هنرمندم رو برای شما معرفی کنم...

دوستی که اندک زمانی است که با او آشنا شدم ... اما بسیار از  او آموخته ام.

حمید سلطان آبادی عزیز... یکی از هنرمندان عکاس مشهد.

                            

اگه دلتون گرفته و زیاد حوصله خودتون رو ندارید و از همه مهمتر حوصله این زندگی نکبتی !! رو ندارید بهتره به سایت حمید سری بزنید... شاید نظرتون درباره زندگی عوض شد...

بهتون پیشنهاد می کنم حتما به سایت این هنرمند خوب عکاس سری بزنید... حتما

آدرس خونه حمید:    www.haftrooz.net 

                                          این هم چند نمونه از عکس های حمید :

               

             

 

              

           

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:26  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
             

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خرابم نمی برد

این جام ها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرداب می رباید و آبم نمی برد

من با سمند سرکش و جادویی شراب

تا بی کران عالم پندار رفته ام

تا دشت پرستاره ی اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی  مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یاد ها

دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد

هان ای عقاب عشق!

از اوج قله های مه آلود  دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد

در راه زندگی

با این همه تلاش  و تمنا  و تشنگی

با اینکه ناله می کشم از دل که :

                                               آب ... آب...

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد

 

    پر کن پیاله را...

 

                               

                                        فریدون مشیری (۱۳۰۵- ۱۳۷۹ )خورشیدی

عکس از : استاد فخرالدین فخرالدینی

عکس زمینه : مجید ادیبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 10:39  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

   کارتون از : مجید ادیبی

   لطفا ...  رعایت کنید!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 17:41  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زیاد حوصله زیاده گویی ندارم...! فقط وضعیت مملکت و بحران هایی که در راهه خیلی خیلی فکر من رو به خودشون مشغول کرده ...واقعا توی این همه بحران غوطه ور شدن !!! مسئله کمی نیست!!

تازه مشکل وقتی دردآور تر می شه که ندونی تموم این همه بحران و کلا سرمنشاءهر چی بدبختی ملت ایران تصمیم گیری مشتی کوتوله انسان نما است!! برای ملتی روشن بین و با فرهنگ و...

فقط ای کاش این ملت بزرگوار ! اینقدر هم بزرگوار نبود تا اجازه بده کوتوله ها به جای ملت تصمیم بگیرند! کاش ... کاش ... کاش ...

بگذریم با ای کاش گفتن و اما و اگر مشکلی حل نمیشه. مشکل وقتی حل می شه که خود مردم (ملت ) بخوان...

خب حالابرم سر اصل مطلب .چون قراره توی این پست هم کمی طناز باشم!!!

 ابتدا با یه جوک قدیمی و دموده واعصاب خورد کن شروع می کنم :

یه روزی یه کرم خاکی کوچولو و بوگندو ! یه قطره عرق می خوره و ... خلاصه کلی مست می شه و حالت عادی اش رو از دست میده و بافریادهای بلند می گه : برید کنار ... من مارم...!!!

و اما ... قسمت دوم این پست یه کارتون قشنگ از یه کارتونیست باحاله ...

راستشو بخواهید ... دیروز با شنیدن اظهارات سرشار از هاله نور رئیس جمهور!! محبوب ملت!!!! توی ذهنم تصاویر مختلفی برای به تصویر کشیدن این گفته های محتوی مقادیری وحی !جناب رئیس جمهور نقش بست...     اما اونقدر خسته بودم که  به جز خواب به هیچ چیز دیگه ای فکر نکردم!!!

خدا خیر بده به نیک آهنک کوثر که از همه ما جلوتره و معمولا با سرعت سرسام آوری به پیش میره.البته  نیک آهنگ کوثر هم ترمز داره... و هم دنده عقب !!

کارتون از : نیک آهنگ کوثر/roozonline

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 14:27  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تا به حال براتون پیش اومده که بخواهید کاری رو انجام بدید اما ... اما توان انجام دادن اون رو نداشتید ...

یا فکر کردید(می کنید) که نمی تونید اون کار رو به انجام برسونید؟!

 خب مهم نیست که اون کار می خواد یه کار بزرگ باشه ...یا اینکه نه!! یه کار کوچیکه کوچیک ! به هر حال شما در خودتان ضعفی رو احساس کردید که در به انجام رسوندن اون کار به موفقیتی  هم دست پیدا نکردید!!

خب هیچ کدوم از اینها مهم نیست...

 اصلا نگران نباشید! فقط کافیه به محیط و آدم های دور و برمون خوب نگاه کنیم...

 شاید بشه کاری کرد... شاید!؟!!

کارتون از : مجید ادیبی

لطفا...!!

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 16:28  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوباره سلام... همون طور که توی پست قبلی گفته بودم ، می خوام براتون از یه شیرین کاری درجه یک صحبت کنم. البته ... خودمونیم ، انگار شیرین کاری های ما آدم ها هیچ تفاوتی با هم نداره!! چه یه آدم معمولی باشی ، یا یه روزنامه نگار(!!!!!) و یا اینکه یه مقام مسوول ؛ مثلا {....}...!!!

به هر حال شیرین کاری ، شیرین کاریه دیگه !! مگه نه؟!!

خب زیاد از بحث دور نشیم. اجازه بدین برم سر اصل مطلب ، یعنی یه شیرین کاری اون هم از نوع انتحاری !!!

فکر کنم یه روز تعطیل بود... آره ! درسته ، اون روز تعطیل بود. قرار بود برم خونه دو تا از دوستان و درباره مسایل مهمی با هم به گفتگو بنشینیم. بحث ، رایزنی ، جدل ، همفکری و ... یا هر چی که شما فکر کنید! به هر حال من اون روز دعوت بودم و باید می رفتم که این کار رو هم انجام دادم، یعنی وفای به عهد! رفتم تا بد قولی نکرده باشم ، هر چند که این روز ها خوش قول بودن و پای حرفت ایستادن ، چندان هم مهم نیست!! به هر حال تا اونجایی که منافع شخصی اجازه بده ، هر کسی پایبند قول وقرارش  ویا وعده و وعید هاش هست ، اما اونجایی که منفعتی براش نداشته باشه  ویا بهتره بگم سودی توش نباشه، قول و قرار هم مساوی است با پشم!! (ببخشید این واژه پشم خیلی  خیلی  بی نزاکتی بود  اما چه می شه کرد!)

خلاصه بگم براتون که ما  (من ) اون روز رو خوش قولی کردیم و دعوت  را اجابت نمودیم.

خب ...تا اینجا که اتفاقی نیفتاته ، از شیرین کاری هم خبری نیست، پس چی شد؟!

حالا می گم براتون؛ چقدر کم حوصله اید! ای بابا !

خلاصه ما رفتیم و مثل عجل معلق هوار شدیم سر میزبان.( که از خوش روزگار با هم زن و شوهر هم هستند ) اما از بدو ورود احساس کردم که شرایط کمی غیر عادی به نظر می رسه. آخه قرار بود مثلا بریم اونجا و درباره چیزهای مهم با میزبان عزیز به بحث و گفتگو بنشینیم ، اما بنده خدا میزبان ... کلی آشفته و نگران به نظر می رسید. آی آی  ... اینو بذارین بگم که من اون روز مهمون دو تا از بهترین دوستام بودم ، ها فکر نکنین که... خلاصه حواستون جمع کنید!!

باز هم خلاصه ! جونم براتون بگه که این رفیق ما ( اقای خونه )هی می رفت پایین (طبقه پایین) ، هی می یومد بالا. تازه رفت و آمد های معنی دارش به (روم به دیفال !!) دستشویی هم کمی مشکوک می زد!! یعنی چه اتفاقی افتاده بود که اینقدرنگران بود ، یعنی این رفت و امد های مشکوک ، بالا وپایین رفتن های معنی دار !!! یعنی چه اتفاقی قرار بود بیفته که من از اون خبر نداشتم!؟

خب تا اینجای داستان را داشته باشید و توی همون شرایط ملتهب بمونین تا کف کنید! من یه فضای دیگه ،که همزمان در جریا ن بود رو براتون تعریف می کنم.

خب این رفت آمد ها به کنار ...اون رفیق دیگمون هم (  خانم خونه یا بهرته بگم که همسر اون یکی دیگه است و یک روح اند در دو جسم ) مشکوک می زد. ای بابا ... آخه ناسلامتی ما می خواهیم بشینیم یه جلسه کاملا جدی و حیاتی رو با هم برگزار کنیم ،  تازه فقط من نبودم که ، یکی دیگه از دوستان هم همزمان با من اونجا حضور داشت . در اصل یه جلسه چهارنفری کاملا مهم. آخه مگه می شه مهمون دعوت می کنین ...بعد رفتار های مشکوک هم از خودتون نشون می دین. واقعا که!!!

خلاصه آقای خونه (این یکی رفیقمون ) در حال بالا و پایین رفتن ها و ورود و خروج های کاملا معنی دار و مشکوک به مکان های مورد دار !!! بود، خانم خونه (اون یکی رفیقمون) هم هی به ما چای تعارف می کرد و کاملا خودش رو زده بود  به اون راه...انگار که اتفاقی نیافتاده!!! به ما می گفت : چایی بریزم؟! (فکر کنم حرسشو درآوردم!!)

ما که حسابی از این همه رفتار مشکوک به تنگ اومده بودیم ، پرسیدیم؟! چی شده مشکلی پیش اومده ؟!

رفیق(خانوم خونه ) گفت:" نه!!!  آقامون یه کار جزئی دارن که تموم می شه مشکلی نیست!"

نخیر ... مسئله کاملا جدی شده بود. گو یا نداهایی هم از پایین (منظور طبقه پایینه ) می اومد ، صداهایی هم از بالا!! (بابا منظور طبقه بالاست!) یعنی چی می تونه باشه؟ رفتار ها خیلی مشکوک بود!!

اوه ... تازه این که چیزی نیست، صداهایی نظیر به هم خوردن ، کوبیدن بر چکش ... اوه نه ! یعنی چی ؟! ( خانوم خونه همچنان خونسرد نشسته بود جلوی ما .. انگار که نه انگار )

خلاصه خلاصه ... بالاخره  اون یکی رفیقمون هم کارش تموم شد و اومد که بریم سر اصل مطلب. یعنی مباحثه ، مذاکره، رایزنی و یا هر چی که شما فکرشو  می کنین !! (تو رو خدا فقط فکر بد نکنید!!)

تازه الان رسیدیم به اصل ماجرا. اونهایی رو هم که گفتم فقط یه مقدمه بود و بس!!

من و اون یکی دیگه مهمون نشسته بودیم، میزبان های محترم(خانوم و آقا) هم نشستند جلوی ما! خب تازه می خواستیم جلسه رو شروع کنیم که ... حاج آقای خونه از این همه رفت آمد های مشکوک عذر خواهی مبسوطی فرمودند و ... ما هم پذیرفتیم !!!!!!

اما این همه رفت و آمد، رفتار های مشکوک ، خونسردی  و زدن به کوچ علی چپ!!! یعنی چی ؟ ما که جرات پرسیدن نداشتیم!!

اما از اون جایی که این دو رفیق ما کاملا به فضای باز اطلاع رسانی معتقد اند و از پنهان کاری همیشه گریزان! به ما گفتند که قضیه از چه قراره!

بله... آقای خونه که خیلی کلافه بود و شاکی (نمی دونم از چی ، شاید از دست حاج خانوم!!! البته شاید) سفره دلشو پهن کرد روی میز...!!! و گفت که دلیل این همه رفت آمد و ها چی بوده  اصلا قضیه از چه قراره! خب قضیه از چه قراره؟!!

بله... از این قراره که : روزه قبل از این ماجرا، خانوم خونه در یک حس کاملا انسان دوستانه و پر از عطوفت بر این میشه که مشکلات رو... اون هم یک نفری  وبدون مشورت با آقای خونه! برطرف کنه و چونان اسطوره فراموش ناشدنی ، مهر و محبت و البته مهرورزی رو در فضای عطر آگین خونه سر شار کنه.حالا این مشکل چی بوده که  این رفیق ما تصمیم به نابودی اش گرفته ، اون هم با این جدیت و در اقدامی کاملا انقلابی و سر شار از مجاهدت فرهنگی و اقتصادی و ...!

بلی ...مشکل از اون جا نشأت می گرفت  که ، وقتی رفیق ما  و خانوم خونه و همسر اون یکی رفیق مون، می بینه که چاه توالت خونه گرفته و خلاصه {....} بد جوری توی چشم می زدن و بوی گندشون هم عالم رو گرفته بود به خصوص

فضای خونه ، در یک اقدام کاملا حساب شده والبته دلسوزانه برای رفع این مشکل کاری می کنه. حالاچطوری ...این مهمه!

خب اگه شما باشین چه کار می کنید؟ قطعا اگه  یه میله (نمی دونم چند متری !) فلزی دم دستت باشه، با اون می افتی به جون مشکلات و اونقدر بزنی تا این گرفتگی رو باز کنی ...؟!! (حالا من نمی دونم ، معمولا این گونه  ابزارکاربرد همزن دارن یا سوراخ باز کن !!) اگر این مشکل برطرف نمی شد ، قطعا به جاهای دیگه هم سرایت می کرد و کلا عالم رو به گند می کشید!!! یس باید کاری کرد و بهترین کار هم از نظر رفیق ما  همین کاری بود که انجام داد!!!  بلی درست حدس زدید. رفیق همون کار روکرد.یعنی میله فلزی و...

خب فکر می کنید چه اتفاقی بیفته ؟ یعنی گرفتگی سوراخ چاه توالت برطرف شده بود؟!!

نخیر، زهی خیال باطل ... تازه مشکل شروع شده بود...چطوری ؟ با من باشین...

خب تا ایجا شرح ماوقع رو قبل از وقوع دادم. اما واقعه یا بهرته بگم فاجعه ...شاید هم حادثه رو هنوز براتون نگفتم.

بلی تمام این اقدامات جسورانه و دلسوزانه رفیق ما وقتی صورت گرفته بود که درست در طبقه پایین اونها گویا مجلسی بوده از نوع ابراز ارادت ...وعظ پند واندرز و راهنمایی وخلاصه از این جور چیزها.اما همینو بهتون بگم که... کوفتن ضربات میله آهنی از بالا بر فرق این اجنبی های(تولید داخل )  که منظورم محتویات داخل لوله فاضلابه، همانا و ... سوراخ شدن سیفون و لوله فاضلاب ، آن هم از جنس( پی .وی.سی ) و ...چشمتان روز بد نبیند.... سرازیر شدن آن همه محتویات درون لوله برسر جماعت (....... ) و به گند کشیدن عالم و آدم و آسمان و ... در و دیوار و آبگرم کن و...!!!! فکر شو بکن!

این هم آخر  وعاقبت یک تصمیم کبری!!!  حالا خر بیار ...{...} پر کن!!!

بله ... فکر کنم دیگه همه قضیه اومد دستتون و علت اون همه رفت و آمد مشکوک هم براتون معلوم شد. تازه من فهمیدم که دلیل اون همه رفت و آمد برخوردهای مشکوک و معنی دار چیزی نبود به جز وردستی اوستا لوله کش و تعمیر لوله و پاک کردن گندی که روز قبلش در اومده بود و عالم آدم رو گرفته بود!

خب حالا  از این همه پر گویی و خاطره تعریف کردن به نتیجه ای هم می رسیم؟!!

بلی که می رسیم. براتون میگم حالا:

نتیجه می گیریم که:

اگه جایی مهمون بودید ، زیاد به رفتار مشکوک میزبان توجه نکنید چون عواقب بعدیش بیشتره!!!

از این به بعد از کنار رفتارهای خونسردانه دوستانتان هم سر سری نگذرید که به احتمال بسیار زیاد دست های بسیاری پشت پرده مشغول کارند!

در تصمیمات خودتان جدی باشید ، اما مشورت را و البته بهره گیری از خرد جمعی را فراموش نکنید!!

این را هم همیشه در خاطر داشته باشید... هر چیزی در جای خودش کاربرد دارد...مثلا نمی توانیم از یک میله آهنی  برای بازگشایی طرح های گرفتگی لوله( آن هم از نوع فاضلاب) استفاده کنیم.

البته من از این قضیه کلی نتیجه گیری اخلاقی گرفتم اما مهم ترین هااش رو براتون گفتم. باشد که مایه عبرت دیگران شود...!!!

راستی ... یه نتیجه گیری غیر اخلاقی هم گرفتم؛ اگه کسی بهتون زیاد چایی تعارف کرد ، گولش رو نخورید ، چون احتمالا به بلایای آسمانی و البته شستشوی لباس و صد البته شستشوی کامل خودتان نیازمند می شوید. اینها در شرایطی است که محل های مورد دار کاربردی نداشته و در حال مرمت می باشند!

نکاتی چند در این باره ...

اولا: برداشت سیاسی !!! از این قضیه  کاملا ممنوع می باشد!!(شباهت احتمالی به عهده نویسنده نمی باشد) 

دوم: اجازه گرفتیم اسرار را فاش کردیم ، اما شما هم جنبه داشته باشید لطفا!

سوم: حقوق کپی رایت را هم طبق حقوق مولفین ومنصفین  و... بپرداخته کنید!!بعد استفاده کنید!

بدرود...  البته فعلا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 16:0  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 توجه... توجه...

برای اونهایی که از ما خواسته بودند شیرین کاری بعضی ها رو !!! به تصویر بکشانیم ..آن هم به صورت خفن!!!

خب با توجه به استقبال بعضی دوستان ... فعلا دارم روی طرح شیرین کاری کار می کنم. احتمالا فردا می تونید این شیرین کاری رو با طرح و سالاد مخصوص مشاهده کنید ... در همین جا ... یعنی اتاق روشن...

پس تا فردا ...بدرود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 22:8  توسط مجید ادیبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin